غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
508
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بر بالاى هريك فوجى از اصحاب قبضه كه خدنك ايشان بسان تير قضا هرگز خطا نشدى معدو مهيا گشتند و مقدم بر صفوف جنود ظفر درود بايستادند القصه تعبيه ملازمان عتبه عليه به ترتيب و آئينى صورت بست كه پيكر ظفر واله و شيفته و پرچم اعلام ايشان شد و توسن سپهر بدلگام بكام ارادت رام كام و مرام ايشان گشت نظم سپاهى بر آراست صاحبقران * كه لرزيد از هيبتش آسمان سراسر كماندار و شمشيرزن * بجان رزمخواه و بدل تهمتن زره پيرهن كرده آهن قبا * در آهن نهان گشته سر تا به پا و از آن جانب ايلدرم با يزيد به ترتيب و آراستن سپاه قيام نمود و در ميمنه پسر برلاس افرنجى را كه برادرزنش بود با بيست هزار مرد شمشير زن بازداشت و نشان ايشان مجموع متلبس به لباس آل عباس بودند و در ميسره پسر بزرگتر خويش را مسلمان چلبى با لشگرى كثير از روميان جلادتنشان تعيين كرد و خود در قلب جاى گرفته سه پسر ديگر موسى و عيسى و مصطفى را در عقب قول مقرر داشت و و محمد چلبى كه ارشد اولادش بود و به كرشيخى مشهور شده بود با ساير امراء متهور مثل بال قوج پاشا و على پاشا و عيد بيك و تمور تاش و فيروز و عيسى بيك و حسن پاشا و خليل و مراد و يعقوب و يوسف و تنكرى برمش و احمد و محمدى و مقبل و غير ايشان از شجعان پردل در مواضع مناسب قرار گرفتند رباعى دو لشگر نگويم ز آهن دو كوه * بدوران نمودند فروشكوه ميان دو ديوار آهن بنا * يكى كوچه آمد ز شهر فنا ذكر محاربه امير تيمور گوركان با ايلدرم با يزيد و گرفتار شدن قيصر بتقدير پروردگار مجيد صباح روز جمعه 19 ذيحجه سنه اربع و ثمانمائه به اين ترتيب و آئين آن دو پادشاه پرخشم و كين در برابر يكديگر رسيدند و سپاه طرفين مانند دو درياى اخضر از باد صرصر در تموج آمده غريو يوسورن و نفير باوج فلك اثير رسانيدند و صبر و شكيب از دل مبارزان رميدن گرفت و مرغ تير از آشيانه كمان پرواز آغاز نهاده سپرچين قهر در ابرو افكنده سختروئى پيش آورد و شعله سنان به پهلوى پهلوانان زبانه كشيده زبان طعن دراز كرد و شمشير نهنگ آهنگ رخنه در اساس حيات جوانان انداخت و گرز گرانسنك سر گردنكشان نرم ساخت نظم چكاچك شمشير برنده فرق * زمين را بدرياى خون كرد غرق بسا خون كه از تارك اهل روس * برآورد سر همچو تاج خروس چنان ريخت كوپال بر مرد جنك * كه گوئى ابابيل مىريخت سنك و در آن روز نخست ميرزا ابا بكر يكران مسابقت در ميدان مبارزت رانده از قبيل برانغار سپاه نصرت نصرت شعار بر جوانغار مخالفان تاخت و از زخم پيكان تير خدنگ اساس ناموس مسلمان چلبى را چون آبكينه حلبى از ضرب سنك درهم شكست و امير جهانشاه و امير قرا عثمان نير بر آنجانب حمله كرده دست چپ روميان را بر هم زدند و محمد چلبى كه ولد ارشد